تبلیغات
عمرانه - وقتی توفیق اجباری می شود برای یاد تو ...
 
عمرانه

به نام خدا

امروز 18 . بهمن ماه .92

داشتم کتب شهید مطهریم رو جلد می گرفتم و موسیقی گوش می کردم،ترک عوض شد و رفت سخنرانی آقای پناهیان و این توفیق اجباری شد که سخنرانی رو گوش کنم :

توحیدی ، توحید واقعی است که هر کاری می کنی برای خدا باشه ، هر کاری می کنی حداقل زبانی بگو خدایا این برای توست، اگه غذا می خوری ، اگه لباس می پوشی ، اگه می خوابی بگو خدایا این برای توست آهسته آهسته این ملکه ی وجودتون می شه.

تو دلم گفتم خدایا این کتابی که دارم جلد می گیرم برای توست ، می خوام بدم ازش استفاده کنن ، ذکات چیزیه که دارم.

و باز آ.پناهیان می گفتند : وقتی به ائمه و معصومین سلام می کنید ، شاید شما از راه دور سلام کنید  ولی اون ها حتما حتما میان و از نزدیک جواب سلامتون رو می دن ؛ وقتی تو روضه ابا عبدالله سلام می دید رو به کربلا ،آقا از کربلا جواب نمی دن و میان همون جا بهتون جواب می دن...

منم ناخواسته تو دلم گفتم واشکم جاری شد :

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین...

 یه هو دلم هوای حرم آقا امام رضا رو کرد، دلم هوای آقا امام رضا رو کرد؛ السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا  ...

خدایا ، من کجای این دنیات وایسادم؟ چقدر دورم از درگاهت؟چقدر تلاشام درست و موثرو البت خالصانه بوده ؟نمی دونم... ولی این رو خوب می دونم با تمام بدی هام خیلی دوست دارم ، نمی دونم بقیه تو رو چه طور می بینن ، ولی من خیلی دوست دارم، و می دونم هوا مو داری.

 

بفرمایید ادامه  ی مطلب ... رمز دار نیست ...

 

 

همیشه یه چیز هایی سر راهم گذاشتی ، که فهمیدم هوامو داری عزیز دلم.ولی بعضی از امتحانات خیلی سخته خدا ... نمی خوام ناشکری کنم نه به خدا ، نمی خوام اعتراض کنم نه ، ولی گاهی کم می یارم بد و می ترسم.به خدا دلم نمی خواد از کسی ایراد بگیرم و دلم نمی خواد حرفی حتی کوچیک مخالف حرف و نظر مامان و بابا بزنم ، دلم می خواد براشون اون بچه ای بشم که ازت می خواستن ،که ازم راضی باشن ولی تو که خودت بهتر شرایط من و اون ها رو می دونی ، شاید از هیچی بیش از این زجر نکشم ، خودت کمکم کن .

خدایا،خودت کاری کن که از هم راضی باشن و هر دو شون از من ...

به خودم قول دادم  از کسی ایراد نگیرم ، حتی توی ذهنم و چه سخته پای بندی به این قول و قرارم.

خدایا همیشه سعی کردم آدم خوبی باشم و تا اون جایی که می شه اونی شم که تو دوست داری ،حالا گاهی بد شک می کنم در این که ریاست یا قلبا این کار رو می کنم.

و به خودم می گم این که همیشه همه ازت تعریف کنن چه فایده وقتی حال و روزت این چنینه وحتما یه جای کارت می لنگه که این طور شد.هرچند وقتی ازم تعریف می کنن به خودم نهیب می دم ، قاضی یکی دیگه است و وای بر روزی که پرده ها برداشته شود!

راستی امروز همه باغ بودیم . خانواده بزرگ ما و خانواده عمو علی . بابابزرگ گوسفندی کشته بودن و...

یه عالمه بازی کردیم ، فوتبال و هند بال و...

چقدر مامان فرزانه آدم دوست داشتنی به نظر می آن وچقدر فرزانه و چقدر ... خدایا من همیشه سعی کردم همه ی بنده های تو رو دوست داشته باشم،از ته قلبم و همیشه اول برای اونا دعا کردم ، پس چرا عاقبتم این شدم، کجای رو خطا رفتم؟

رها کنم...

آقای پناهیان خیلی حرف های دل نشین دیگه رو هم زدن ،که حسابی به دلم نشست ، مثل همیشه .

مثلا در مورد مرگ روح ،درمورد این که خدا به این نگاه نمی کنه که چه طور زندگی کردی ، به این نگاه می کنه که چقدر زندگی کردی،به معنای واقعی کلمه و حاشیه ای که بر تمام این صحبت ها زدن . که اگر سالی روزی کسی گذرش به این وب افتاد و دوست داشت می تونم لینکش رو بذارم.

زیبا داره توی این هفته می ره و چه عادت کرده بودم به دیدنش.

دیشب تاساعت 4 داشتم رمان "بلندی های بادگیر " رو می خوندم از امیلی برونته . در کل کتاب بدی نیست . البته ساعت 11 خیلی خوابم می اومد ولی در پی پروسه کمک به علی جانم گیر افتادم تا زمانی که خواب از چشم پرید و بعد هم حفظ قرآن و تا چشم باز کردم دیدم شده ساعت 4.

ساعت 12:00 شب





نوع مطلب :
برچسب ها : من و خودم، سخنرانی آقای پناهیان،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :