تبلیغات
عمرانه - اندر مصائب آدم شدن من
 
عمرانه
سه شنبه 20 اسفند 1392 :: نویسنده : یه بنده ی خدا

به نام خدا

امروز 19 . اسفند ماه .92

چقدر چشم گفتن کار سختیه ، این همه بنر این ور و اون ور شهر زدن که " نه گفتن را بیاموزیم " یکی محض رضای خدا در مورد چشم گفتن و راه کار هاش 2 خط برامون ننوشت.

راستش رو بخوای از اون هفته که خیلی با خودم فکر کردم  و دیدم هیچی تو دستم نیست ، نه به نمازام امیدیه و نه به حسناتم، به خودم قول دادم طبق گفته ی آیت الله بهجت به هر چه می دونم عمل کنم. چشم تون روز بد نبینه!

دیدم نه کنگ فویی که یه زمان عاشقش بودم برام آب و نون می شه و نه این طرح ها و حتی کتاب هایی که می خونم .

اون روز استاد مومن زاده می گفت علم حصولی (یعنی همین درس و دانشگاه و کتاب هایی که می خونیم و...) اصلا به اون ور نمی رسه و با همون سوالات نکیر و منکر همشون می پره ؛الفاتحه مع الصلوات ،وبنده به تمام معنا فاتحه ی خودم رو خوندم.

یا مبدل السیئات بالحسنات ...

 

بفرمایید ادامه ی مطلب... رمز دار نیست ...

خدایا من نه بچه ی خوبی بودم برای مامان و بابا ، نه بنده ی خوبی بودم برای تو . چقدر دلم می خواست به من که نگاه می کنند یاد تو بیفتن ، ولی حالا جز سری افکنده و دستی خالی چیزی ندارم ...

و تو چه مهربانی که با تمامیه بدی هایم ، تا دلم خواستت با شوق به سمتم آمدی ،هنوز چند روز نشده مثل همیشه مهربون من خودت یه راهی جلوی پام گذاشتی . ای به قربانت ...

حرف های خانم هاشمی سر کلاس انگار قرار بود که جاری بشه و بماند که چه کرد با من و دل من (فقط یه دو تا روایتش رو این جا می ذارم) :

روایت می گه اگه بابات زدت باید دعاش کنی مثلا بگی بابا خدا بیاموزتت،خدا برات خیر بخواد ...

و باز در روایت است : حضرت یوسف وقتی حضرت یعقوب رو دید یه خورده تاخیر کرد تا از اسب پیاده شه ،نور نبوت رو از ذریه اش برداشتند ...

گاهی ما فکر می کنیم مادر و پدر مون ازمون راضی هستن و فکر می کنیم عاق والدین باید بهمون بگن .خدا رفتارت رو می بینه . تو حتی اجازه نداری با خشم بهشون نگاه کنی ... برو هر جوری بلدی محبت کن و دلشون رو به دست بیار.

....

و قرار مدار های من و «س .ک»و «ش.ن» برای این که باب دل بابا و مامان مون بشیم .

دارم تلاشم رو می کنم برای چشم گفتن ، برای نه نگفتن ، برای ناراحت نشدن و چه سخته ...

با هم قرار گذاشتیم برای تقویت ارادمون هر از چند روزی برا هم حدیثی ، سخن رانی چیزی بفرستیم.

امشب به همین مناسبت ، به سفارش ش. جون صحیفه ی سجادیه – دعای آن حضرت درباره ی پدر و مادر رو خوندم و چقدر قشنگ بود این دعا.

خدایا ... نشاید که بتوانم به عدل و مقابله ی به مثل ، پاداش زحمات آنان را بدهم که در این صورت – بار خدایا – سال های درازی که به تربیت من پرداخته و سختی و مشقتی که در نگه داری من کشیده و آن همه که بر خود تنگ گرفته اند تا من در آسایش و فراخی باشم  چگونه جبران توانم کرد؟

هیهات ! که بتوانند حقی که بر من دارند بگیرند و من بتوانم آن چه را که بر من واجب است و باید در حق آنان به جای آورم ، انجام دهم و نه می توانم وظیفه ی خدمت به آنان را به جای آورم پس بر محمد و آلش درود فرست و یاری ام کن ای بهترین کسی که از او یاری می جویند و توفیقم ده ای راهنما ترین کسی که به او روی می نهند و مرا در شمار نفرین شدگان پدران ومادران قرار مده، در روزی که هر کس به کیفر و پاداش خود می رسد و هیچ ستمی بر آنان روا نمی شود.

ساعت 12:00 شب





نوع مطلب :
برچسب ها : روایتی پیرامون پدر و مادر، و بالوالدین احسانا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 اسفند 1392 09:01 ب.ظ
چرا کم مینویسی پس؟ نوشته هات رو دوست دارم
یه بنده ی خدا داریم کوخ از تن خانه باز می کنیم ...
لطف داری بهناز جان
جمعه 23 اسفند 1392 12:43 ب.ظ
سلام
امیدوارم تو تصمیماتتون موفق باشید.
یه بنده ی خدا علیک سلام
ممنونم
پنجشنبه 22 اسفند 1392 02:50 ق.ظ
سلام
چشم گفتن خوبه. به شرطیكه از عمق درونت باشه ... كه اگر غیر از این باشه تولید نقاب میكنه و یه روزی این نقابه خیلی نافرم میره كنار
اگه تو محبت و چشم گفتن صداقت نباشه، محل تولد سایه (ریا) میشه.
یه بنده ی خدا و علیکم السلام
این که همیشه حتی وقتی سرت شلوغ کار اون ها رو الویت قرار بدی واقعا سخته ولی من دارم تمام تلاشم رو می کنم و از خدا هم می خوام کمکم کنه و چقدر دعای صحیفه تو این زمینه قشنگ بود که دعا می کنه :
بار خدایا چنانم کن که ... فرمان برداری من از پدر و مادرم و مهربانی من در حق آنان برای من شادی انگیز تر از خوابیدن خواب زده و در سینه ام خنک تر از نوشیدن تشنه کام بگردان تا خواسته ی آنان را برخواسته ی خویش و خشنودی آنان را بر خشنودی خود مقدم بدارم.
چهارشنبه 21 اسفند 1392 11:26 ق.ظ
برداشتم از صحبتهات اینه که طرفت پزشک بوده؟ نمیخوای بازتر توضیح بدی مشکلش و مشکلتون چی بود؟ فقط یک کلام بیمار بود منو اغنا نمی کنه! یکم فضولم خو!!!
یه بنده ی خدا راستش رو بخوای نمی دونم دقیقا کدوماش رو بگم . مشکلاتی که ازش دیدم توی همون دو هفته خیلی زیاد بود . و اون دقیقا چون دید ثبت شده و همه ی دوستان و آشنایان ما هم می دونن هرکاری دلش می خواست می کرد .دوست داری چی بدونی عفیفه جان که چرا بهم زدم یا چرا می گم بیمار بود؟
------------------------
با اجازه چند تا سوال که ذهنمو حسابی درگیر کرده بود بپرسم ؟
شما توی جلسه ی اول به خواستگارا می گفتین قبلا نامزد داشتین؟چون دیدم به مادر میرزا خودتون گفتنی زمان دعوا گفته بودید ما جلسه ی اول به شما گفتیم...!!
عفیفه جان اجازه دارم بپرسم کجا زندگی می کنید؟فقط برا آنالیز نحوه ی برخورد مردم با شما می پرسم.
و مدت عقد شما با نامزد اولتون چقدر بود؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :