تبلیغات
عمرانه - خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد...
 
عمرانه

خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد ... ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

خدایا امسال روسال ظهور آقا مون قرار بده و سالی پر از خیر و برکت و سلامتی برای همه ...

و هزار دعای نگفته که تو همه را یک به یک خواندی ...

دیروز در حالی که بابا و داداش جونی در مغازه بودن و هانی در حرم امام رئوف و مامان در حال نماز پای سفره ، من و آبجی کوچیکه سال رو تحویل کردیم.

ما بقی خاندان خونه ی عمه خانم بودن.

به نام خدا

امروز جمعه 93.1.1

امروز ناهار همه خونه ی بابابزرگ این ها بودیم و تنها غایب ما هانی بود ، هرچند که جای ما اون جا در جوار امام رضا خیلی سبزتر،بود.

دوباره گفتم امام رضا اشکم جاری شد...آقا جونم خیلی دلتنگم ... کاش منو هم می طلبیدید،دلم براتون یه ذره شده به خدا... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ...

...

...

داشتم می گفتم... خلاصه بعد از ناهار خانواده عمو علی آقا(عموی بابا) با همه ی اهل و ایال و عروس اومدن خونه ی بابابزرگ این ها که حدود 40 نفری می شدیم و چه فیلمی داشتیم برای عکس گرفتن و عیدی دادن بابابزرگ به همه . بعد هم همه راهی خونه ی اون عموی دیگه ی بابا شدیم.

عمو م. (عمو وسطی بابا میشن) موقع عیدی دادن به من که رسیدن سرشونو آوردن نزدیک و میگن ناراحت نباشی ها !! خودم یه پسر خیلی خوب می شناسم ؛مومن ،پول دار و ...

بفرمایید ادامه ی مطلب ...

و شروع کردن اندر فضایل این آقای داماد گفتن که نمی دونم این قدر من می شناسمش و خونه ش فلانه و خودش فلان تر ... اگه اجازه بدید تا بگم زنگ بزنن خونتون.

منو می گی اولش یه خورده کپ کردم چون از عمو واقعا توقع نداشتم و با اذیت هایی که این مدت با زهرا سر محمد رضا ، زیبا و قدم خیر زیبا می کردیم (آخه به محض اومدن زیبا بعد از سالیان مدید شیراز برف سنگینی اومد و دل ما رو حسابی شاد کرد و پشت بندشم بالاخره به امید خدا زهرا در شرف ازدواجه) و مابقی سوژه های منو زهرا خیلی تلاش کردم که نیشم باز نشه و نخندم  و فقط به یه " والا من چی بگمی " بسنده کردم .

زهرا بهم می گه ببین چه خاندانی پشت سرتن و هواتو دارن !

واون جا دوباره عکس و بعدشم همه  به علاوه ی خانواده عمو م. راهی خونه ی یه عموی دیگه ی بابا شدیم.

و اون جا بعد از برپایی نماز جماعتی و گرفتن عکس ها و مکثی این بار رفتیم خونه ی عمه ی بابا .

چقدر من همشون رو دوست دارم.خدایا به خاطر تک تک نعمت هات روزی هزار بار ، هزار بار شکرت می کنم. قربون اون دستوراتت برم که تو هر چی گفتی خیری هست و دل هایی که تو این ایام با صله ی ارحامی که گفتی بیش از پیش به هم نزدیک میشه.

و در کنار همه ی این ها ناهید خانم ، این زن مهربون و دوست داشتنی .خدایا ازعشق به کدوم از بنده هات بگم؟ دوست های ساده دل و مهربون خودم ؟؟ مامان و بابای مهربونم؟؟ کوثر و علی رضا و هانی  عزیزدلم یا عمو ها و دختر عمو ها و پسر عمو ها و خاله ها ...

فقط می تونم بگم عاشقانه تو رو دوست دارم که آفریننده ی همه ی این خوبی هایی... و بهت ایمان دارم و اعتماد کامل دارم که از جایی برای بنده هات جبران می کنی که فکرش رو هم نمی کنند.

یا الرحم الرحمین ِ من ،خوب ِترین من...

 یه تک نوشت:

دیشب خواب "ح.اب" رو می دیدم !! و چه نورانی بود!

ساعت 12:00 شب

 





نوع مطلب :
برچسب ها : من و خودم،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 فروردین 1393 05:43 ب.ظ
سلام سال نو مبارک باشه. امیدوارم سال 93 پر از اتفاقات فرخنده و نیک برات باشه. سالی باشه پر از خنده و شادی و جیبی پر از پول.
یه بنده ی خدا سلام بهناز جان
ممنون و هم چنین برای شما ...
شنبه 2 فروردین 1393 12:25 ب.ظ
سلام
روزگارتون خوش
سالتون فاطمی
موفق باشی
یه بنده ی خدا
ممنون
شنبه 2 فروردین 1393 12:25 ب.ظ
سلام
روزگارتون خوش
سالتون فاطمی
موفق باشی
شنبه 2 فروردین 1393 08:10 ق.ظ
عرض سلام و تبریك
یه بنده ی خدا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :