تبلیغات
عمرانه - خاله جان من...
 
عمرانه
یکشنبه 3 فروردین 1393 :: نویسنده : یه بنده ی خدا

به نام خدا

امروز شنبه 2 .فروردین ماه.93

امشب رفتیم خونه ی خاله اینا و مثل همیشه عالی بود.

من خاله ن. رو خیلی قبول دارم از خیلی نظرها همیشه دلم می خواسته مثل او باشم .مهربونیش،دست به خیریش ،اعتماد به  نفسش ، سرو زبونش واعتقادش ...

با این که خانواده شون مذهبی نیستن ولی دلی داره مثل آینه و یه نورانیت خاصی تو چهرشه ،بث که این بشر دست به خیره برا همه ، نماز و دعایی نیست که نخونده باشه .خلاصه خیلی قبولش دارم و خیلی می خوامش.

و تو مدت درگیری من، بودنش و حرفاش برام یه قوت قلبی بود .

6-7 ماه پیش تو همون حین که با اون ها پیش می رفتیم زنگ زدیم برا مشورت که خاله با خانواده مشهد بودن(البته خاله جونم مجردن) و کلی التماس دعا گفتیم.

دیشب خاله می گفت چند هفته پیش خواب عجیبی برات دیدم :


بفرمایید ادامه ی مطلب ...

خواب دیدم  پشت پنجره فولاد همون جایی که قبل عقد وایساده بودمو برات دعا می کردم ایستادمو دارم به آقا گله می کنم که یا امام رضا من که این همه اومدم این جا دست به دامن شما شدم و نماز خوندم و دعا کردم و از خودتون کمک خواستم چرا این طور شد؟؟ که همون موقع صدایی اومد و بعد یکی از خادم ها اومد و به من گفت این که این جا کار ختمه به خیر شد لطف آقا بوده و خودشون کمک کردن .

خاله می گفت همون موقع تو رو هم کنار دستم دیدم و داشتن تو حرم سوره ی عصر می خوندن .یه آن فلانی رو اون دورا دیدم (همون نامزد سابق بنده) به خادم گفتم این ، این جا چی کار می کنه؟ گفت : این رو به خاطر گناهی که کرده از حرم بیرون کردن ...

یا امام رضا ،دورتون بگردم ... دلم خیلی براتون تنگ شده ، به خدا من همش می گم و خودتون هم خوب می دونید که قلبا می دونم تو اون ماجرا چقدر کمک شما بود (من وسط خواستگاری و این برنامه ها با دانشگاه راهی مشهدالرضا شدم و به آقا گفتم : یا امام رضا می گن تو این امور با بزرگ ترهاتون مشورت کنین ، من جز شما کسی رو ندارم خودتون کمکم کنید و راهنماییم کنید. تا از مشهد برگشتم همون بین جدی شدن کار با اونا ، خواستگاری اومد که فقط ربط به مشهد رفتنم داشت و هزار تا چیز دیگه که واقعا هنوز بین این که می گن قسمته و دهن آدم بسته می شه ، و اختیار خودم موندم ؛ و می دونم دست آخرم واقعا کار یکی دیگه بود که به این زودی طی دو هفته فهمیدیم و خیلی زود هم همه چیز جمع شد)آقا جون دلم می خواد بیام پابوس تون .

دلم حرم می خواد بد ، ای به قربانتون ...

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ...

خدایا شکرت ، نمی دونم چی شد که این طور شد . نمی دونم حکمت این قضایا چی بود ولی من خیلی دوست دارم . کمک کن بتونم اشتباهاتم رو جبران کنم .اونی باشم که تو می خوای عزیز دلم.

اگه اشتباهاتم زیاده که هست ، اگه نمازام شایسته ی خدایی تو نیست، که نیست ؛ اگه همه ی کارهام سرهم بندیه  و اگه اونی نشدم که قرار بود باشم

به خداوندیت قسم که شرمنده ام .نمی دونم چی می شه که درست بشه .خدایا دلم تو رو می خواد .

یا مبدل السیئات بالحسنات ...

تو ببخشش مهربون من ...

یه تک نوشت: راستی دیشب تو خواب با "س.پ" با هم بودیم، تو خواب چقدر گریه کردم ...

2:14 شب

 





نوع مطلب :
برچسب ها : من و خودم،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :