تبلیغات
عمرانه - شب های قصه گویی و شهرزادگی گذشت ...
 
عمرانه
سه شنبه 12 فروردین 1393 :: نویسنده : یه بنده ی خدا

به نام خدا

امروز 2شنبه 11 .1 . 93

امشب بابا بزرگ اینا از مشهد میان و این در حالیه که عمه جونی در شرف پریدنه. چقدر براش دعا کرده باشم خوبه؟دختر خوب و مهربونیه و تنها کسی که از تمام جزئیات مشکلات و کارهای "او" باخبره ،خدا براش خوش بخواد و بهش پشیمونی نده، هرچند دلم ازش می گیره وقتی یاد این می افتم که برا مراسمش به ما نگفت.

دیگه خونه ی بابابزرگ اینا بدون اون صفایی نداره .

از این به بعد پای شب نشینی های هر از گاهی من ، آبجی جون می شه و ریحانه و پاتوق مون شاید خونه ی عمو اینا .نمی دونم چرا آدم ها وقتی ازدواج می کنن خیلی عوض می شن ، دیگه انگار یه فاصله ای میاد این وسط ، و شاید عمه مخصوصا که حتما زودی 3 نفره می شن و باقی درگیری ها...

یاد اون موقع هایی که شبا تا صبح می نشستیم به حرف زدن و اذیت ، حتی درس خوندن هامون برای کنکور . یاد قرار مدار هامون برای بعد ازدواج که قول بدیم همیشه کمک حال هم باشیم و هزار تا قول و قرار دیگه...

خیلی خوش حالم که داره می پره و میره داخل خروس ها ،از ته دل ، ولی چه دلم می گیره از تنها شدنم. خودش همیشه می گفت و منم معتقدم که همیشه یه جای گزینی هست و آدمی تنها نمی مونه ولی خوب ... کی میشه اون و کِی تکرار می شه روز های سرخوشی و شب نشینی ما و درد و دل های بدون سان سورمون ...

یاد اون قدیم ندیما می افتم ، وقتی هم من هم اون بچه بودیم ، در واقع هممون بچه بودیم .ما(من و عمه کوچیکه و عمو کوچیکه) بچه هایی عذاب ده و پر سرو صدا و شیطون و اونا (او و عمه خانم) هم تو سن بلوغ و همین می شد که همیشه دعوا داشتیم و قهر بودیم .چقدر اون موقع ها ازش بدم می اومد .

چی شد که یهو عمه جونی م شد و راز دار خیلی از راز های من ، رو نمی دونم از کجا شروع شد ولی شد ...

(کو اون دفتر خاطرات صمیمی من ، تا نشون بده جای دونه دونه اشکامو؟؟)

...

...

بعدالتحریر :

1.عنوان پست از فاضل نظری است .متن کامل ش رو این جا   ببینید .

2. اون شب تو دید و بازدید ها خونه ی عمو ، حاج آقا رو دیدیم ( معروف به یوزارسیو به خاطر تعبیر خواب های دقیق شون ) و مامان تعبیر اون قسمت خواب خاله که تو حرم امام رضا داشتن سوره ی عصر می خوندن رو ازشون پرسیدن (خاله گفته بود تو تعبیر خواب نگاه کردم ، تعبیر سوره های دیگه بود ولی عصر نبوده)

حاج آقا گفتن : سوره ی عصر متعلق به امام زمان و تعبیر این قسمت خوابتون اینه که شما تو اون ماجرا بیش تر از این که به امام زمان متوسل بشید به امام رضا متوسل شدید و این در حالیه که امام عصرتون امام زمانه (عج) و در ثانی باقی ائمه تابع امام عصرن و امام عصر بهشون الویت داره.

و چه درست می گفتند . گفته بودم که خودم همون حین توفیق شد و رفتم زیارت و کلی به آقا التماس کردم و دعا کردم ، بعد که زنگ زدیم خاله و خاله هم مشهد بودن کلی التماس دعا هم به ایشون گفتیم . بعد هم بابابزرگ اینا رفتن که باز هم کلی سلام آقا رو رسوندیم و التماس دعا گفتیم ...

وقتی شنیدم آه از نهادم بلند شد ،گفتم ببین من کجای کارم و بعد هم اسم خودم رو گذاشتم منتظر!!! و هی می گم ...


کلا منو تو این ماجرا همه جوره حالی کردن ، از احترام به پدر و مادر و غیره بگیر تا نماز و گناه ها و ...

آقا جون الهی من فداتون بشم ، فقط می تونم بگم شرمنده ام . چی دارم بگم؟

آقا جون دارم تمام تلاشمو می کنم آدم شم . به خدا خیلی سخته ،خیلی ... چیزی برام نمی مونه جز شرمندگی .






نوع مطلب :
برچسب ها : فاضل نظری، من و خودم،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 فروردین 1393 09:32 ب.ظ
مرسی از حضورت
زیبا و ساده مینویسی
دوست دارم
یه بنده ی خدا
دوشنبه 18 فروردین 1393 09:28 ب.ظ
آاخییی
یه بنده ی خدا
دوشنبه 18 فروردین 1393 03:09 ب.ظ
سلام
از دست دادن یه هم صحبت، خیلی آدمو داغون می کنه.
آدما وقتی ازدواج می کنند، اکثرا عوض می شوند... معدود افرادی هستند که واقعا تغییر نمی کنند...
منم فکر می کردم همیشه جایگزینی هست، اما نبود... دیگه هم دنبالش نیستم.
آدم به تنهایی عادت می کنه.
ممنون از حضورتون
ان شاءالله خوشبخت شوند عروس خانم.
شما هم بالاخره سر و سامون بگیرید.
یه بنده ی خدا سلام
البته این عمر ماست که بدون جای گزین داره می گذره.
ایشالا همه ی عروسا خوش بخت بشن.
یکشنبه 17 فروردین 1393 01:16 ق.ظ
سلام
از اینکه تشریف اوردید ممنونم
خوش به سعادتتون که راهی جنوبید... فراق یکساله بدجوری رو حالم اثر گذاشته...تو رو خدا اونجا برای جا مونده ها هم دعا کنید و سلام این بنده خدا رو هم برسونید.
التماس دعا
یا مهدی زهرا عج
یه بنده ی خدا علیکم السلام
منم حسابی دلم هوایی شده بود...
چشم ، به یاد همه ی دوستان هستم.
جمعه 15 فروردین 1393 10:14 ب.ظ
زیبا مینویسی خاطراتتو
یه بنده ی خدا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :