تبلیغات
عمرانه - حافظ شیرازی
 
عمرانه
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : یه بنده ی خدا

هو المحبوب

 امروز 1 شنبه 28 . اردی بهشت ماه . 93

دیروز بعد از کلاس با «ش.ن» جون رفتیم توی پارک «ع» کلی با هم حرف زدیم و بستنی خوردیم. حسابی چسبید .

امروز هم با یک رفیق قدیمی « س.ف » بعد از چند سال ، قرار داشتم که مجبور شدم به خاطر مامان کنسل کنم ، ولی به جاش ظهر خاله جان اومد و خیلی خوش گذشت .

وای که چقدر این خاله جان رو من دوست دارم .

خاله جان یه داداشی داره که چند سال از من بزرگ تره و واقعا پسر آقا و خوبیه و مامان هم خیلی دوسش داره .امروز اون قدر اندر فضائل ایشون گفت که مامان به شوخی گفت ، اگه یه خورده دیگه بگی می گم والا بهش بگو بیاد ، دخترم رو بهت می دم . کلا فیلمی بودا  . بچه که بودیم هروقت می رفتیم خونه ی خاله این ها ، کلی با هم بازی می کردیم . از نظر تیپ و قیافه و مهربونی چیزی کم نداره ولی 2 تا مشکل هست این وسط یکی تفاوت فرهنگی با خانواده خاله این ها البته نه به اندازه خاله این های خودم (خاله جان دختر خاله ی من هستن) و یکی هم این که خیلی ساکت و مظلومه  و با حیا . یه موجود ویژه تو خانواده ی اونا ، اون قده که گاهی دلم برا مظلومیتش می سوزه .

خاله درباره ی نماز استغاثه به امام زمان هم می گفت که چقدر تا حالا خودش ازش معجزه دیده . البته اینم می گفت که واقعا باید مضطر باشی .

با خودم قرار گذاشتم از این هفته به امید خدا هر پنج شنبه شب ، که وقتش هست این نماز رو بخونم . من که معتقدم حتی برا همین ها هم باید آدم توفیق داشته باشه تا بتونی بخونی، دیدم که می گم .

بعد از مدت ها رد کردن خواستگار ها ، قراره جمعه خواستگار بیاد .بابا بزرگ اون روز صدام زده که مگه نگفتی من براتون دعا کنم ، اجازه بدید بیان. قراره یکی جمعه صبح بیاد و یکی هم جمعه عصر . و منی که هنوز مجهولات ذهنیم به نتیجه نرسیده .

به خودم قول دادم ، این ها که اومدن دیگه به کسی اجازه نمی دم و می چسبم به کنکور . من امسال به امید خدا تمام تلاشم رو می کنم ، که اونی که می خوام قبول بشم .

تازه زیبا ، اون روز که خونه ی بابا بزرگ بودیم برام فال حافظ گرفت به نیت این ها . می گفت اونی که حالا قراره عصر بیان خیلی خوبه و مورد پسند .

درمورد صبحی ها هم می گفت قیافش جوریه که تا ببینی عاشقش می شی ولی کارتون نمی شه .البته اون نمی گفت ، جناب حافظ می گفت . من که دیگه به حافظ ِ زیبا اعتقاد پیدا کردم . البته بس که این دختر دل پاکه .

و الان تنها شوقی که دارم برا جمعه اینه که ببینم چقدر حرف های این حافظ شیرازیه ما درست از آب در میاد .

فعلا برم بشینم یه خورده درس بخونم.

11:50 شب

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : من و خودم، روزانه های من،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 05:55 ب.ظ
عزیزم موفق باشی.به نظر من اگر این بار خوشت نیومد اشکال نداره بزار باز هم اشخاص دیگه ای بیانو تو حق انتخاب داری اصلن به خودت ظلم نکن
یه بنده ی خدا امروز که کلی به خودم گفتم : دختر این ها که اومدن دیگه تا بعد کنکور از این فکرها نمی کنی ها.اولویت تو الان کنکورته ...
برام دعا کن سحر جون . هرچی خدا بخواد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :