تبلیغات
عمرانه - یه اتفاق ...
 
عمرانه
یکشنبه 18 خرداد 1393 :: نویسنده : یه بنده ی خدا

هوالمحبوب

امروز 1شنبه 18 . خرداد ماه . 93

حدود 10 ماه پیش یکی زنگ زد خونمون برا خواستگاری ،همون موقع مامان براشون استخاره کرده بود و عجیب خوب اومده بود. ما هم گفتیم یه جلسه بیان ولی علی رغم موقعیت خوبی که داشت من جواب منفی دادم و واقعا نمی دونم چرا.

من خودم به شدت به استخاره اعتقاد دارم و تاحالا از استخاره بد ندیدم .

بعدتر ها برای تنها کسی که احساس پشیمونی کردم که چرا حتی اجازه ندادم یک جلسه بیان تا صحبت کنیم اون بود ، مخصوصا وقتی یاد استخاره شون می افتادم.

تا این که ...

2 هفته پیش توی مراسمی که من به طور اتفاقی اون جا بودم خواهرشون رو دیدم، البته اون مراسم هم ربطی به اوشون نداشت واوشون هم اتفاقی به خاطر شوهرشون اونجا بودند. دیگه مراسم تمام بود و ما عازم رفتن بودیم که دیدمشون. اول به چشم های خودم شک کردم.تا منو دیدن شروع کردن اندر فضایل داداششون گفتن و این که هر جا می رن نمی پسنده و کاش اجازه می دادین یه بار دیگه بیایم و...

خلاصه به همین نام و نشان هفته ای که گذشت یه جلسه اومدن خونمون و برای جلسه ی دوم هم یه قرار گذاشتیم آخر هفته.

نمی دونم چی کار کنم . اصلا با این ها برم جلو یا نه ، آخه تفاوت سنی مون 2.5 ساله و نگران بچه بودنشم . من یکی که دیگه حوصله ی بچه بازی های این جماعت رو ندارم ، مخصوصا که بچه ی آخره .

توی صحبت هایی هم که کردیم خیلی کلی حرف می زد و در واقع به هیچ نتیجه ای نرسیدم .

قراره این جلسه بهشون بگم من قبلا عقد داشتم ونمی دونم واکنشش چیه . به خودم می گم کاش جلسه ی قبل بهش گفته بودم .

می دونی ، توی جلسات رسمی خواستگاری اصلا نمی شه شخصیت یه نفر رو شناخت و بفهمی آدمی که رو بروته ،مهربون ، شوخه ، جدیه ، دروغ گو هست و...

همه توی جلسات خواستگاری خوبن و از خوبی می گن . تا حالا بعد از این همه خواستگار رفتن و اومدن ندیدم کسی بگه من فلان اخلاق بد رو دارم ، دلم می خواد ترکش کنم ولی نمی تونم .

همه می گن ملاک هامون ایمانه،اخلاق و ... .شایدم دلیل ش این باشه که واقعا خودشون رو هم هنوز نشناختن ، چه برسه به این که دقیقا چی می خوان .

بعدالتحریر : نمی گم این اتفاقای یهویی افتاده تا اون چیزی که باید بشه ، بشه. شاید من به این ها شرایط الانم رو گفتم و دیگه نیومدن که البته اصلا برام مهم نیست . بالاخره هر کسی یه دیدگاهی داره.

و می دونم هر چیزی که سر راه تو قرار می گیره یه امتحانه برای تو . شاید این ها هم یه امتحان باشه بیش تر برای مامان من ، که همش ذکر خیر این ها رو می گفت .

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : روزانه های من، من و خودم،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 خرداد 1393 09:43 ق.ظ
ماشاا... چقد خواستگار داری
عزیزم من احساس میکنم شما اول نقاط منفی رو میبینی بعد مثبت رو .سعی کن رو نقاط مثبتشون بیشتر تمرکز کنی.
به نظرم به هرکسی که فکر کردی میخوای بیشتر فکر کنی حتما دو سه جلسه باهاش بیرون برو و رفتارش رو تو اجتماع ببین خیلی چیزا رو میتونی بفهمی.
من با نظر کوثر که گفته بود مثلا اگه شام نباشه چیکار میکنی. یه کمی مخالفم
چون هیچ کس نمیاد بگه اخم میکنم و قهر میکنم یا هرچی
همه میگن هیچی یه چیزی میخوریم دیگه
ولی اگه باهاش رفتی رستوران و دیدی واسه قضا هول میزنه بدون که اگه شام نباشه...
در کل اول به نقاط مثبت فکر کن و حتما رفتارش تو اجتماع رو ببین
یه بنده ی خدا چه فایده سحر جون .از خواستگار و خواستگار بازی خسته شدم. رفت و اومد خواستگار عمر هدر دادن.
نه این جوری ها هم نیست . این برداشتم از حرف های اون تو 2 ساعت بود .
البته در مرود رستورانم بگم ، به قول خاله جانم رفتار اون ها توی این دوران کاملا کنترل شده است مگر این که طرف چقدر پرت باشه . واگر کسی بخواد خودش رو نشون نده به راحتی می تونه.
یه چیزه دیگه هم این که نقاط منفیه که آدم رو اذیت می کنه و باید حواسمون رو جمع کنیم وگرنه مثبتا که هرچی بیش تر بهتر.
دوشنبه 19 خرداد 1393 12:28 ق.ظ
سلام...
کاشکی جلسه اول گفته بودین، خیلی بهتره.
اتفاقا اگر خوب سوال کنید، تو هم جلسات خواستگاری رسمی هم میشه اخلاقش رو فهمید و خودشو لو میده.
باید سوالاتون رو تنظیم کنید. (منم خیلی خواستگار دیدم، اما تا حالا به نتیجه نرسیدیم.)
مثلا یکی از سوالاتی که همیشه می پرسم: شما اگه یک شب، بیان خونه و شام نباشه، چیکار می کنید؟ یکی گفت می پرسم، به هر حال وظیفه زنه... یکی می گه برام مهم نیست و...
یا بپرسید از چه خصوصیای بدش میاد؟
یا بپرسید چه کتابایی می خونه، چه شخصیت هایی رو دوست داره، کی رو قبول داره و... از همه اینا میشه خصوصیاتش رو فهمید... بعد هم حتما دو رکعت نماز استخاره بخونید... عجیب جواب میده.
ملتمس دعا
یه بنده ی خدا سلام کوثر جون
زنگ زدیم بهشون گفتیم و خلاص .
به مامان گفتم خیلی به دلم نیست . و کلا تو این که باهاشون بریم جلو یا نه شک کردیم .میخواستیم کلا زنگ بزنیم و اومدنشون رو کنسل کنیم.
ولی در نهایت گفتیم بذاریم یه جلسه ی دیگه بیان ولی بهتر بدونن و اگه خواستن بیان .به مامان گفتم بعید می دونم بیاد ،طبق شناختی که از بچه بودن و شخصیتش دستم اومده و همین طور هم شد.
سوالایی که می گی ، جوابش رومی دن ولی معلوم نیست تشخیص آدم و جواب اون ها با اخلاقیاتشون چقدر نزدیک باشه . اینو کسایی هم که ازدواج کردن می گن که بعد می بینن خیلی متفاوتن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :