تبلیغات
عمرانه - یه دوست قدیمی
 
عمرانه
دوشنبه 20 مرداد 1393 :: نویسنده : یه بنده ی خدا


هوالمحبوب

امروز 2 شنبه 20.مرداد ماه .93

دیروز بعد از 6 سال س. رو دیدم . یادش بخیر اون موقع ها کلی با هم این ور و اون ور می رفتیم .چه قدر دنیا زود میگذره . 6 سال یه روز دو روز نیست ولی اصلا به چشممون هم نمیومد که 6 ساله هم رو ندیدیم.انگار دیروز بود .

رفتیم یه کافی شاپ دنج ،جایی که نزدیک به خونه ی دوتامون باشه.

اون حالا یه سالیه که ازدواج کرده و وقتی تعریف کرد با کی کلی برام جالب بود . چون شوهرش یکی از خواستگارای من بود و ما جواب منفی داده بودیم .البته این رو بهش نگفتم ، گفتم شاید حس خوبی نباشه آدم احساس کنه شوهرش خواستگاریه دوستشم رفته .مخصوصا که جواب ما منفی بوده ولی واقعا خوش به حالش چون می گفت این ها شاید اولین یا دومین نفری بودن که میومدن خونه مون برا خواستگاری . همیشه عمه جونی می گفت برات دعا می کنم یه خواستگار داشته باشی ولی با همون کارت بشه و گیر خواستگار بازی نیفتی که متاسفانه دعاش نگرفت .

توی زندگی من آدمای زیادی بودن که توی بچگی خیلی ارتباط صمیمی داشتیم و کلی خاطره ولی بعدن دیگه نبودن . اونقده دلم می خواد الان ببینمشون ، اصلا چه شکلی شدن و چی کار میکنن .

یکی مثل همون هایی که اون شب تو عروسی همو دیدیم . آخرین بار شاید نهایتا پنجم دبستان بودم و حالا که باز میدیدمشون 12 سال از اون روزها میگذشت .

همه به من می گن خیلی عوض شدی ...

من بچه که بودم شاید مثل همه ی بچه های دیگه توی یه سنی با وجود ظاهر مرتبی که داشتم ولی خیلی خنده دار بودم .عینکی بزرگ و کائوچویی  و کلی چیز های دیگه .

قبل تراش خیلی خوشگل بودما ، موهای فر طلایی و چشای آبی .از اونایی که همه قربون صدقه اش میرفتن . ولی تو دبستان با اون عینک و تیپم خیلی خنده دار بودم .

الانا که دوباره منو میبینن همه بهم میگن چقدر عوض شدی وهمه دنبال اون دختر بچه خنده دار میگردن که هیچ وجه شباهتی پیدا نمی کنن ، گفتم که دوسته عمه جونی بهم می گه اسکارلت .

خلاصه همون شب ازم خواستگاری کردن و فرداشم دوباره زنگ زدن خونه که البته جواب ما منفی بود .


بعدالتحریر :
اینا عکسای کافی شاپیه که با دوستم رفتیم . 1 و 2

دارم درس میخونم برا کنکور ولی اصلا از خودم راضی نیستم . حسابی دست و پاشکسته.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : من و خودم، روزانه های من،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 مرداد 1393 03:12 ب.ظ
ممنون
میشه بگی آدرس ایمیلت رو!
جمعه 24 مرداد 1393 03:47 ب.ظ
چقدر خوب کردید که حرفی از اون موضوع بهش نزدید :) خداخیرتون بده...یه جورایی دوستی رو در حقش تموم کردید
یه بنده ی خدا
سه شنبه 21 مرداد 1393 01:41 ب.ظ
میشه بگی چی صدات کنم؟
یه بنده ی خدا
سه شنبه 21 مرداد 1393 01:34 ب.ظ
حاضری با هم دوست شیم
منم یه دختر چادریم
لینکت کردم
یه بنده ی خدا آره گلبرگ جون . حتما .خوش حال میشم .
دوشنبه 20 مرداد 1393 06:50 ب.ظ
چه خوب
کاش منم می تونستم یه بار دیگه دوستان صمیمی دوران ابتدایی رو ببینم
یه بنده ی خدا اره واقعا خیلی دلچسبه دیدنه یه دوست قدیمی بعد از چند سال .
ایشالا تو هم یه روزی ببینیشون.
دوشنبه 20 مرداد 1393 03:54 ب.ظ
وبلاگه خوبی دارین
خوشحال میشم به منم سر بزنید
یه بنده ی خدا سلام.ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :