تبلیغات
عمرانه - یادداشت سوم-فال قهوه
 
عمرانه
شنبه 22 شهریور 1393 :: نویسنده : یه بنده ی خدا

هوالمحبوب

گاهی که به خودم و زندگیم نگاه می کنم باورم نمی شه به این زودی به این جای زندگیم رسیدم. دبیرستان و دانشگاه هم تموم شده .

گاهی باورم نمی شه خاطراتی که هست واقعا مال من بوده مخصوصا اتفاق های یک سال گذشته .

اون موقع ها خیلی به بعضی اعتقاداتم اعتماد داشتم ، به کتاب هایی که خونده بودم و شاید به خودم .

هرجا می رفتم اون قده ازم تعریف می کردن از متانتم و اخلاقم ، از خیلی چیزها و من مدام به خودم می گفتم خدایا شرمندتم . همیشه سعی می کردم به گفته ها حتی فکر هم نکنم ...

دلم برا خودم تنگ شده ، برا اون موقع های خودم . برا اون موقع هایی که اعتمادم به تفکراتم بیش تر بود. اگ به حرفی یا عقیده ای با تحقیق رسیده بودم پاش می ایستادم(اینایی که می گم از اعتقادات مذهبی یا در واقع اصل اعتقادات جداستا) ولی حالا می دونم دنیا هزار تا چرخ داره شاید حرفت با تمام تحقیق ها اشتباه از آب در بیاد ...

اون موقع ها به عشق بعد از ازدواج اعتقاد داشتم ولی حالا دلم عشق می خواد .دلم هوای حال و هوای یکی از رمان هایی که اون موقع ها می خوندم کرده .

به خدا گفتم راضیم به رضات ، هرچند سخته ولی راضیم .راضیم به هرآنچه که به من دادی و یا ندادی.

زیاد به خودم می گم دنیا محل گذره ، محل خوشی و شادی نیست. تا از کسی ناراحت می شم ، تا دلم می گیره یادش می کنم . گاهی به اسم ازدواج که میرسم به خودم می گم خودم رو سپردم به هرچه بادا باد .

بگذریم ...

همیشه دلم میخواسته یه بار فال قهوه رو امتحان کنم . ببینم اصلا چی میگن و چقدر درست در میاد .

بس که عمه جونی تبلیغ حرف های فالی رو که دوستش براش گرفته بود رو کرد حسابی کنجکاو شدم .تا این که مامان شماره کسی که دوست عمه جونی پیشش رفته بود رو گرفت .خانمه یه شهر دیگه هستن. ما هم یه روز ظهر زنگ زدیم بهشون .

بامزه بود .هنوز هم نمی دونم چقدرش درسته یا اصلا چقدر حرفاش رو قبول کردم . بعضی حرفاش کاملا دو پهلو بود و ممکن بود برای هر کسی درست در بیاد و کلی باهاش خندیدم ولی خدا وکیلی یه حرفایی هم می زد که فقط خودم ازش خبر داشتم . فقط خودم .یه چیزهایی هم مربوط به زندگیمون بود و اطرافیان . حرف هایی هم در مورد آینده .

فعلا باید صبر کنم .آینده همه چیز رو روشن می کنه .

امسال که کنکور دارم و با این وقفه ی 3 هفته ای با کلی زحمت باید دوباره خودم رو بشونم پای درس .نمی دونم برا من تو سال 94 چی رقم می خوره ...

دلم خیلی چیزها می خواد ...از دانشگاه گرفته تا ...

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : روزانه های من، من و خودم،
لینک های مرتبط :
شنبه 3 آبان 1393 11:29 ب.ظ
کاش هممون یه ساعت داشتیم که باهاش به قدیما برمیگشتیم شاید اونجوری همه ادما پاک بودن....
یه بنده ی خدا کاش لااقل ساعت برنالد داشتیم که زمان رو نگه داریم...
پنجشنبه 3 مهر 1393 07:10 ب.ظ
چقدرررر زود میگذره عمر....
انگار همین دیروز بود که جواب بله دادم به همسرم!
اینکه خودتو بسپاری به خدا قشنگترین کاریه که میشه کرد،چون فقط خداست که میبینه،میدونه،میتونه
یه بنده ی خدا اون قده دوسش که نگو ...به خاطر تمام مهربونی هاش.
یکشنبه 30 شهریور 1393 11:04 ب.ظ
تغییر توی ذات آدمه...
آخ منم دلم آرامش نابه ناب میخواد...
یه بنده ی خدا
دوشنبه 24 شهریور 1393 04:25 ب.ظ
سلام...
اول تست بزن و بعد بخون... نه اول بخون و بعد تست بزن. شاید کار مسخره ای به نظر بیاد، اما خیلی مفیده.
می دونم الان پیش خودت چی می گی، میگی که من هیچی بلد نیستم که بخوام تست بزن، اما بزن... یک دور کامل که تست زدی، بعد بشین کتابا رو بخون. واقعا اثر داره ها...
از بنده گفتن بود.
ملتمس دعا
یه بنده ی خدا سلام کوثر جون .
ممنون بابت راهنمایی هات.فقط برام سوال پیش اومده این برا رشته ای که منم می خوام کنکور بدم جواب میده (یعنی برا رشته فنی مهندسی)
و از اون بابت هم هر جور راحتی عزیزم.صلاح به میل خودت ،هرچند خوشحال می شدم.
یکشنبه 23 شهریور 1393 11:30 ب.ظ
سلام
من اعتقاد ندارم به فال و نداشتم...
(فک کنم اون دفعه مفصل گفتم و الان فاکتور می گیرم... :) )
دوم برای ارشد خوندن، یک راه بیشتر نیست، آن هم تست زدن، تست زدن، تست زدن.
من خودم بعد از 4 سال که هی مجاز می شدم با رتبه بالا و یکی دوسال بی خیال قضیه شده بودم، و کلی از درسا یادم رفته بود وسر کار هم ی رفتم (اسما پاره وقت و رسما تمام وقت...) تصمیم گرفتم فقط تست بزنم. باید 5 تا درس رو تو کنکور می زدم، از هر کدوم، 700، 800 تا تست زدم (تست رو نخون، یکبار بزن، صحیحش کن. نکاتش رو بنویس)
از آذر هم شروع کردم و میانگین شبی 3، 4 ساعت...
تازه یه درس رو بد زدم، اون هم درسی بود که به جای تست های سالهای قبل، نشستم تست تألیفی زدم.
تازه سر جلسه هم یکسری از سوالات رو مطمئن بودم که خوندم، اما خاطرم نبود خب... یعنی اگه یه بار دیگه می شستم و تست ها رو می زدم، قطعا دو رقمی می شدم. (رتبه ام، 140 شد...)
آره دیگه، از من به شما نصیحت. آویزه گوشت کن، ضرر نمی کنی...
بعد از یک سری کامل که تست زدی، اون وقت بشین کتاب ها رو یکبار بخون.
سوال کنکوری داشتی، در خدمتم.
موفق باشــــــــــــــــــــــید.
یه بنده ی خدا منم نمی دونم اعتقاد دارم یا نه . شاید بعدنا بتونم بگم...
این بار که واقعا از سر تفنن بود.
برام دعا کن کوثرجون که منم قبول بشم .من میخوام تغییر رشته بدم و مطمئننا تلاش بیش تری رو می طلبه .
این چند روزه بیش تر قرانم رو می خونم تا عقب افتادگی هام رو جبران کنم.
از راهنماییت هم خیلی ممنون .حتما به تست زدن ها که رسیدم ازش استفاده می کنم .
یکشنبه 23 شهریور 1393 07:36 ب.ظ
منم بیشتر اوقات دلم برای قدیمای خودم تنگ میشه :(
یه بنده ی خدا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :