تبلیغات
عمرانه - یادداشت دوازدهم
 
عمرانه
جمعه 8 خرداد 1394 :: نویسنده : یه بنده ی خدا
هوالمحبوب
امروز 7.خرداد ماه .94
یه هفته ای میشه از مشهد برگشتم ،هنوز هیچی نشده حسابی دل تنگ امام رضایم.
این یه هفته ام حسابی درگیر انتخاب شهر و این برنامه ها . با وجودی که باورم نمی شد این همه خوب بشم ولی وقتی حرف کنکور میشه آی دلم میسوزه که یه کارهایی رو نکردم .خیلی خوب خوندم ولی ماه آخر خیلی فشار روم بود .یعنی از تابستون یه طرف ماه آخرم یه طرف .آقا بس که از صب تا شب همش نشسته بودم و حل می کردم همه ی دست و پاهام درد گرفته بود و رفتم تو اینترنت یه سرچ کردم یه بیماری های بدی رو بهش نسبت داده بود .من وقت دکتر رفتن نداشتم و فقط فشارش داشت دیونه ام میکرد که نکنه مرضم زده .
الان کلی حیفم میاد .
من هیچ وقت از درس خوندن برای کنکور فرار نمی کردم و کلا عشق درسم .الانم بعضی وقتا حرف کنکور که میشه به خودم میگم کاش امسال رو هم میخوندم تا یه رتبه ی توپ بیارم . بعدم به خودم میگم درس خوندن خوبه ولی این قدر ارزش نداره . تو نیت کارت رو درست کن خدا میذاره سر راهت .تهش هم به خودم تشر میزنم آدم از حکمت کارها ی خدا خبر نداره .
یادش بخیر بعد کنکور لیسانس هیچ وقت یعنی هیچ وقت فکرش رو نمی کردم رتبه ام این بشه(توقعم خیلی خیلی بالاتر از این چیزها بود برعکس این بارکه خیلی بهتر شدم) و بالاترش که این رشته ای رو که خوندم انتخاب کنم . برام اصلا اهمیتی نداشت که یه سال دیگه درس بخونم .اصلا . ولی برام افت کلاس داشت که این رشته رو بیام ولی حالا از اون 4-5 سالی که گذشته واقعا راضی ام و از این که یه سال ننشستم درس بخونم و از رشته ای که رفتم که در خیلی چیزها رو برام باز کرد .
شاید اگ یک قدم از قدم های قبلی م رو انتخاب نمی کردم این لحظه این جا نبودم و شاید خیلی از اتفاقای سرنوشت ساز خوب و بد زندگیم رقم نمی خورد .
ولی همیشه شاکر خدا هستم و میدونم خوب هوام رو داره با همه ی امتحانای سختی که ازم میگیره . و همه چیز رو سپردم به خودش .
امسالم رفتمو ریش و قیچی رو دادم دسته آقام امام رضا و دلم روشن بود که خیلی زود آقا مثل همیشه جوابم رو میده .من اصلا به فکر مشهدم نبودم ،آقا خودشون طلبیدن که برم پا بوس .

پ.نوشت : باورکن این مدت خودم رو با رمان و فیلم خفه کردم . البته تا قبل از اومدن رتبه ها ،حالا هر یه روزی که میگذره بیش تر احساس میکنم اشباء اشباء شدم .
این مدت یه روز با دختر عمو ها رفتیم باغ و یه روز پارک بانوان که حسابی بازی کردیم ، فوتبال و والیبال و ... حسابی چسبید .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :