تبلیغات
عمرانه - یادداشت سیزدهم
 
عمرانه
شنبه 16 خرداد 1394 :: نویسنده : یه بنده ی خدا
هوالمحبوب
امروز 94.3.16
فردا مصاحبه ی دانشگاه دارم و داریم با مامان میریم تهران .همیشه سفرامون خوانوادگی بوده یا با دانشگاه . حس ش برام جدیده ...
امروز بعد از مدت ها رفتم یونی و یکی از بچه های هم ورودیمون رو دیدم که البته اون موقع ها جز سلام و احوال پرسی ارتباطی با هم نداشتیم ولی امروز کلی صحبت کردیم اونم سرپایی ...
کاش تهران کلی بهمون خوش بگذره ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 خرداد 1394 10:09 ب.ظ
سلام
می بینم که سر از شهر ما درآوردی؟! :)
همون شهر خودتون یا اطرافش رشته تون رو نداره که بمونی شهر خودتون؟! غربت همه چیزش سخته...
یه بنده ی خدا سلام کوثرجون
ها بله ، البته ما نیمی از فامیلامون اونجاهستن قبلا بیش تر گذرمون می افتاد ولی الان چند ساله از وقتی میریم مسافرات از همون ورودی سلام میدیم و دیگه تهران نمی مونیم.
من که از خدامه شهرخودمون قبول بشم البته هرچی خیر و صلاحه .برام دعا کن دوسی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


از آنچه خدا با ابلیس کرد پند بگیرید،زمانی که عمل طولانی و تلاش بسیارش را به خاطر یک لحظه تکبر حبط کرد.
پس بعد از ابلیس چه کسی ایمن است که این چنین نافرمانی خدا را نکند!!!
امیرالمومنین-علی (ع)

مدیر وبلاگ : یه بنده ی خدا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :